دروغ‌های موفقیت – قسمت اول

چرا از موفقیت خواهم نوشت؟

موفقیت همواره حس بسیار خوبی به دنبال دارد که باعث شده علاوه بر اینکه این موضوع بسیار پُرکِشش باشد، بازار داغی را نیز برای کسانی که پندهای موفقیت می‌دهند ایجاد کند!!!

این بازار داغ باعث شده افراد فراوانی اقدام به ارائه انواع پند و اندرز در باب موفقیت داشته باشند و با تحریک احساسات مخاطب و ایجاد شور و هیجان مفاهیمی که در اکثر موارد غلط است را به خورد مخاطب بدهند. حاصل این پروسه چیست؟ تباه شدن عمر به شدت ارزشمند در راه غلط!!!

من سعی خواهم کرد تا در سری مطالب مرتبط با موفقیت که خواهم نوشت، علاوه بر اینکه بدون سوگیری از منظر درآمدزایی برای خودم و برپایی سمینار و وبینار و امثالهم به این موضوع بپردازم، مطالبی که بوی درستی می‌دهند را گردآوری کنم تا با هم دید درستی به مقوله موفقیت پیدا کنیم.

این تنها یک مقدمه برای سری مطالبی که در آینده خواهم نوشت بود و ممنونم که مطالعه فرمودید. لطفاً به ادامه مطلب توجه کنید:

چرا مفهوم موفقیت به اشتباه در بین مردم جا افتاده؟

متاسفانه شبکه‌های اجتماعی به همه اجازه دیده شدن داده. هر کسی حق دارد فارغ از اینکه علمی دارد یا خیر، در مورد موضوع خاصی اظهار نظر کند و تعدادی مخاطب را به مطالب خود جذب کند. برخی از سخنوری بهتری برخوردارند و برخی با زیرکی می‌توانند مطالب را همه پسند بنویسند. برخی افراد بیشتر و برخی مخاطبین کمتری را به خود جلب می‌کنند. در این بین، اما یک موضوع بسیار جلوه می‌کند!!!

به خاطر اینکه در بین این افراد، افراد مولف کم یافت می‌شود، معمولاً تمام حرف‌ها شبیه به هم شده و این اکثریت غیر مولف، یک حرف واحد را با زبان‌ها و با بیان‌های شخصی‌سازی شده اعلام می‌کنند.

اما چرا مفهوم اصلی موفقیت گم شده، دلیل ساده‌ای دارد. وقتی یک مفهوم غلط که با تکنیک‌های مختلف می‌تواند شور و هیجان به پا کند، از تعداد زیادی رسانه گفته شود، به نظر درست خواهد آمد.

اما چرا؟ ذهن ما به صورت ذاتی تنبل است.. یعنی مدام در حال یافتن دلایلی است که در کنار هم بچیند و نتیجه‌ای بگیرد و خود را از تفکر رهایی بخشد. تکرار یک موضوع باعث می‌شود ذهن به صورت ناخودآگاه موارد تکرار شده را در کنار هم گذارد و دست آخر نتیجه بگیرد که به دلیل تکرار این مطلب درست است. این مکانیزم به صورت ساده این طور است که ذهن با خودش می‌گوید، یک مورد غلط را که چندین نفر تکرار نمی‌کنند پس موضوعی که توسط افراد مختلف ارائه می‌گردد، درست است و خود را از شّرِ فکر کردن رهایی می‌بخشد.

اما موفقیت چه چیزی نیست؟

پولداری، زندگی لاکچری و اصولاً سبک زندگی که مربوط به قشر خاصی باشد، لزوماً موفقیت نیست. اصولاً دروغ‌پردازان در حوزه موفقیت، با استفاده از دو موضوع رفاه، س*ک*س که اتفاقاً برای قشر بزرگی از مردم، جذاب است، سعی کردند که مفهوم موفقیت را تغییر دهند.

بزرگترین مشکلی که ما داریم این است که تعریف درستی از موفقیت را نمی‌دانیم، به همین دلیل هر کسی که تعریفی از موفقیت می‌دهد، آن را سریعاً به عنوان تعریف موفقیت قبول می‌کنیم و چون مفهوم را درست متوجه نشده‌ایم، اقدامات غلطی نیز برای آن عملی می‌کنیم.

اما اگر بخواهیم بدانیم که موفقیت چیست، تنها یک تعریف احتمالاً جامع‌ترین تعریفی است که می‌توان به آن پرداخت:

موفقیت وضعیتی است که در آن شرایط مطلوبی که در ذهن به عنوان هدف مشخص کرده‌ایم، با واقعیت پیرامون ما تطابق داشته باشد.


تصور کنید که شرایط مطلوب ذهن ما این است که روزانه ۲۰ دقیقه ورزش کنیم. زمانی که ۲۰ دقیقه ورزش در واقعیت شکل اجرا شده به خود بگیرد، موفقیت حاصل شده. به همین سادگی !!!

آیا موفقیت همیشه حس خوبی ایجاد می‌کند؟

حتماً جواب منفی است. در واقع توهم ما این است که پس از موفقیت باید همیشه احساس شعف و خوشحالی و انواع احساسات مد نظرمان ایجاد شود.

اما چرا برخی از هنرمندان بعد از اینکه به شهرت و پول کافی می‌رسند (که از ابتدا هدف قرارش داده بودند)، احساس پوچی می‌کنند و خودکشی اقدام تعداد قابل توجهی از آنهاست؟

پاسخ این سوال بسیار ساده است. ما در اکثر موارد، اهداف و ایده‌آل‌هایمان را اشتباه انتخاب می‌کنیم و تصور می‌کنیم رسیدن به این هدف، یا موفقیت در کسب آن چیزی که هدف انتخابش کردیم، کلید مشکلات روحی ماست. اگر به آن برسیم، حالمان خوش خواهد بود و احساس غرور خواهیم کرد در صورتی که همیشه اینطور نیست !!!

اما آیا ما لزوماً اشتباه فکر می‌کنیم و اشتباه هدفمان را انتخاب می‌کنیم؟

پاسخ این سوال هم منفی است. ما با توجه به مقتضیات زمان و شرایط حاضر تصوری از آینده داریم. ولی گذر زمان باعث تغییر در شرایط می‌شود. در واقع ما تغییر می‌کنیم و ایده‌آل‌های جدیدی را برای خودمان می‌سازیم. لذا تصمیمات ما نسبت به لحظه‌ی انتخاب هدف، در اکثر موارد درست است ولی گذر زمان استاندارها و شرایط را تغییر می‌دهد و ما هم در میانه‌ی راه، هدف قبلی که برای آن اقدام کرده‌ایم را نیمه کاره رها نمی‌کنیم و وقتی که به آن می‌رسیم، می‌بینیم که به لحاظ روحی ما را اغنا نمی‌نماید.

البته در مواردی هم ما هزینه‌ی رسیدن به هدف را به اشتباه محاسبه می‌کنیم به همین دلیل وقتی در راه رسیدن به هدف به موفقیت می‌رسیم، احساس خوشی نخواهیم داشت. به عنوان مثال افرادی را می‌بینید که برای خرید یک خودروی لوکس هدفی برای خود تعیین می‌کنند و در نهایت با صرف هزینه‌ی گرانی به نام “عمر” در ۶۰ سالگی به آن می‌رسند. این افراد در این سن هم کماکان از داشتن این خودرو لذت می‌برند ولی احساسی که اول تصورش را می‌کرند ندارند. وقتی از آنها میپرسی، “چرا؟” یک پاسخ می‌دهند و می‌گویند: ” برای رسیدن به این خودرو، گرانترین دارایی خودم به نام عمر را هزینه کردم و برای اینکه الان لذت ببرم، سالیان سال، از زندگی کردن عادی محروم شدم و به همین دلیل خیلی برایم گران تمام شد”.

این پارادوکس(تضاد) که احساس زیان، گاهی با موفقیت همراه است مقوله‌ای است که در خیلی موارد رخ می‌دهد و همین دلیل باعث می‌شود افرادی که با این وضعیت به موفقیت می‌رسند، دچار یک خطای ادراکی شوند که هنوز به موفقیت نرسیده‌اند چون تصور می‌کردند موفقیت حتماً با حال خوش همراه است.

 

سعی خواهم کرد در هر هفته حداقل یک مطلب در خصوص موفقیت بنویسم و در هفته آتی، خواهم نوشت که آیا همه افراد باید به موفقیت برسند یا نه، و در این‌باره توضیح خواهم داد که انواع موفقیت‌های دروغی که جار زده می‌شود، کدام‌ها هستند.

از شما دعوت می‌کنم در صورتی که در خصوص موارد نوشته شده، تجربه‌ای دارید به صورت کامنت آن را اعلام کنید تا همگی با هم، مثال‌ها واقعی را ببینیم و در این خصوص بحث کنیم.

 

 

۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *